تبلیغات
آب و آینه


My writes


عوض شدی
چهارشنبه 30 آذر 1384

تو که اینطور نبودی

قلبت شکستنی نبود

تو که اینطور نبودی

عشقت که خواستنی نبود

قلبتو هدیه می کردی به تموم آدما

عاشقی رفته از اون یاد سیاهت بخدا




نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 30 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ

قافیه ها
سه شنبه 29 آذر 1384

شبم سیاهه بخدا

راه فراری واسه من نیست چرا

خسته شدم

خسته از این قافیه ها 




نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 29 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ


تو
سه شنبه 29 آذر 1384

تو رهبر دلان عاشقانی

تو اشک پرمحبت جهانی

کلام من قاصر توصیف توست

تو روح پرشکوه آسمانی




نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 29 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ

دروغ
سه شنبه 22 آذر 1384

تو که ادعا می کردی

دل بارونو شکستی

تو که هی بهم می گفتی

دشمن ستاره هستی

پس چرا اقاقیا رو

توی باغچتون می دیدم

آره می دونم عزیزم

همشونو خالی بستی




نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 22 آذر 1384 و ساعت 07:12 ق.ظ

نخواه از عشقت یاد کنم
دوشنبه 21 آذر 1384

گفتی می خوام پرنده رو از تو قفس آزاد کنم

گفتی می خوام که ای دل و یرونمو اباد کنم

گفتم بهت نکن با این دل شکسته ام بدی

بدی تو کردی با دلم ، نخواه که از تو یاد کنم




نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 21 آذر 1384 و ساعت 08:12 ق.ظ

ما اومدیم
جمعه 18 آذر 1384

اومدیم تا عاشقی رو ، آره معنا بکنیم

اومدیم تا بانیای غمو تنها بکنیم

اومدیم تا که بگیم حرف نگفته ی دلو

اومدیم تا توی دنیا ، آره غوغا بکنیم

***

اومدیم تا که بجنگیم با شبای تاریک

اومدیم تا که بریم به کوچهای باریک

بگیم از عاشقی قشنگ لیلی مجنون

یا که از نارو زدن توی مسیر جنون

***

اومدیم تا که بریم ما به دیار غربت

بگیم از آدمای بی رحم و بی مروت

بگیم از پلاک هشت و گنبد طلایی

بگیم از لذت آزادگی و رهایی




نوشته شده توسط رضا در جمعه 18 آذر 1384 و ساعت 08:12 ق.ظ

زندون
پنجشنبه 17 آذر 1384

قصه تاریک من ، قصه بارونه عزیز

اما این قلبم شکسته توی زندونه عزیز

میله های سرد زندون دشمن جونم شده

جون من ارزونیتون ، می خوام برم خونه عزیز           




نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 17 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ


تنها
پنجشنبه 17 آذر 1384

تنهام بذار

تنها گذاشتن بهتر از تنها گذشتن تو شبه

یادته تنهات نمی ذاشتم تو رو

اما تو راحت ازم دل می کنی

تنهام میذاری تو شبای سرد و  پوچ




نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 17 آذر 1384 و ساعت 03:12 ق.ظ


مرگ بر ...
جمعه 11 آذر 1384

مرگ بر طنز کهنسالانه

مرگ بر باغچه ریحانه

مرگ بر سنت بی چون و چرا

مرگ بر عاشقی دیوانه




نوشته شده توسط رضا در جمعه 11 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ

قصه من
جمعه 11 آذر 1384

قصه من قصه درده

نشونیم کوچه ی سرده

می خوام خورشیدو نشناسم

کشیدم رو دلم پرده




نوشته شده توسط رضا در جمعه 11 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ

نمی ذاری
پنجشنبه 10 آذر 1384

وقتی که من گذشتم

از رویای بهاری

رسیدم به حقیقت

اگه که تو بذاری

نمیذاری که آسون

حقیقتو ببینم

می خوای از اون نگاهت

سیاهی رو بچینم




نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 10 آذر 1384 و ساعت 09:12 ق.ظ

زمزمه
پنجشنبه 10 آذر 1384

گاهی آرام گفته ام

چرا من هستم

بعد آرامتر شاید

 گفته ام چون عاشقت هستم 




نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 10 آذر 1384 و ساعت 09:12 ق.ظ

بر من ببار
سه شنبه 8 آذر 1384

خواه ناخواه دلم

از تو طلب می جوید

انگار تو باران زدنی بر من خشک

یا که من

تو را باران می بینم 




نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 8 آذر 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ

نه من ، نه تو
سه شنبه 8 آذر 1384

دیگه حرمت نداری

بزن به چاک زودتر برو

ای تو اون ذاتت عزیز

یادت باشه ، نه من نه تو




نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 8 آذر 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ


راحتم بذار
یکشنبه 6 آذر 1384

بابا بی خیال این حوس

من می زنم نفس نفس

از عشق من رد شو دیگه

قلبم شکست تو این قفس




نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 6 آذر 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ

سوال
یکشنبه 6 آذر 1384

از من نپرسیدی چرا

عاشق شدی ، دیوانه ای

از من تو  پرسیدی چرا

دنیال من افتاده ای




نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 6 آذر 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ

مردانگی
چهارشنبه 2 آذر 1384

آن روز که دشمنان ما قد علم کردند

جالب اینست که فکر میکردند خیلی مردند

مردمان ما مردانگی یادشان دادند

دوباره دشمنی میکنند ؟ گل خَوردند




نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 2 آذر 1384 و ساعت 04:11 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza